حكيم ابوالقاسم فردوسى

112

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

فرّخى ياد باد كه بيژن از آن مادر پاك بزاد . از آن هنگامى كه چنگ خود به جنگ گشودى ، ديگر چنگ پلنگ از جنگ فرو ماند . اكنون رزم هومان را به تو دادم . باشد كه بخت نيك ، رهنمونت گردد و به نام يزدان گيهاندارمان و به پيروزى شاه پهلوانانمان ، مرگ اين اهرمن به دست تو باشد . پس به فرمان يزدان بكوش . اينك به گيو نيز مىگويم كه : آن زرهى را كه بيژن مىخواهد ، به او بده . پس اگر بر هومان پيروز گشتى ، آبروى تو نزد من بيشتر مىگردد و تو را گنج و سپاه و تخت و كلاه خواهم داد و جايگاهت را از فرهاد و گيو نيز برتر خواهم آورد . گودرز اين سخنان را با نبيرهء خويش - كه پر از فريب و چاره بود - بگفت . آنگاه بيژن از اسپ پياده شد و روى زمين را ببوسيد و بر پدر آفرين كرد . سپس گودرز پهلوان ، گيو را فرا خواند و در بارهء بيژن جوان با او سخن گفت و از آن زره خسروانى كه بيژن براى نبرد مىخواست ، ياد كرد . گيو كه چنين شنيد ، به پدر گفت : اى پهلوان سراسر گيتى ، بدان كه مرا هوش جان و گيتى ، همين يك پسر است و جانش در نزد من چنين خوار نيست . پس نمىخواهم كه او را از پيش چشمانم دور كنم و به پيش دَم اژدها بفرستم . ليك گودرز به دو گفت : اى مهربان ، روان خود را از براى اين كار ، رنجه مدار . زيرا اگر چه بيژن جوان است ، ولى در هر كارى خِرَد را پيش دارد . ديگر اين كه اينجا جاى كين جستن است و گاهى بايد روى گيتى را به خون شست . پس به كين سياوخش و به فرمان شاه ، ديگر نبايد به خويشان نگاه كرد . اگر از ابر ، گوپال و تيغ هم ببارد ، نبايد كه جان خود را از اين كار دريغ داريم . اينك شايسته نيست كه دل او را از براى اين جنگ بشكنى و نبايد كه نام و ننگ به دو پوشانى . كه چون كاهلى پيشه گيرد جوان * بماند منش پست ، تيره روان گيو كه چنين پاسخى از پدر شنيد ، ديگر چاره‌اى نيافت . پس خواست تا با دادن پندهايى به بيژن ، شايد سرش را از جنگ بازگرداند . ليك بيژن گفت : تو با اين كار ، مىخواهى نام مرا ننگين سازى . آنگاه گيو به گودرز گفت : اى پهلوان گيتى ، در جايى